شاه عطاء الله بخاری رحمه الله
شاه عطاء الله بخاری رحمه الله
که به خاطر اسلام یازده مرتبه به زندان رفت .
روزی از پلّه های دفتر خودش بالا می رفت وبنگی (( همان کسی که کثافت ها را تمیز می کند ))
از پلّه ها با سطل پایین می آمد وقتی که چشم حضرت به او خورد فرمود سطل را بگذار وبه دفتر من بیا . وقتی که بنگی آمد حضرت دستور داد دست هایت را بشور وبا من غذا بخور و در حین غذا خوردن یک لقمه در دهان بنگی که هندو مذهب بود گذاشت هندو گفت حضرت من بنگی هستم حضرت فرمود تو هم بنگی هستی ومن هم بنگی هستم تو کثافت های یک اطاق را پاک می کنی ومن کثافت های یک امت را پاک می کنم پس من وتو هر دو تامون بنگی هستیم . بنگی گفت حضرت کمی صبر کن بیرون رفت وبا اهل خانه خود برگشت وگفت حضرت اول ما را مسلمان بکن بعد مرا غذا بده .



